تبليغاتX
معصوم
و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند!

صداي  خرپ خرپ دمپايي ام ريزترين فضاي پاساژ را پر مي كند و حتا گوش مارمولكها هم در امان نيست و هر چقدر تلاش ميكنم تا كلاسي به صدايش بدم فقط زارت و زورتش را زيادتر مي كنم .  بابا با دمپايي راحت ترم  ديگه .

اب كولر مثل هميشه كفه پاساژ ريخته و براي ما دمپايي پوشا خطر واژگوني را افزايش ميده . به هر بدبختي كه بود با خوندن دعاهاي  رفع قضا و بلا خودم تونستم به دهانه كافه برسونم . تا حالا دقت نكرده بودم  ولي اينبار نوشته هاي مصطفا  مثل مگس  ميونه يك پاراگراف حشره،  ويز ويز كنان نظرم "جلب "كه  نه،  " متوجه " كه نه ، اشنا امد . صداي ويز ويزي كه سالهاست مي شنومش  گلاب به روحتون عذاب ميكشم .

در رو باز كردم و با پاي چپ وارد شدم  البته بدنبالش پاي راست هم امد  و صد البته همون طور كه همه ميدونيد ادم يكسري اعضاي بهم پيوسته است .

خلاصه با امدن مابقي اعضاي بدنمون بداخل كافه در رو پشت سرمون بستيم و  اون هزار توماني كه نذر كرده بوديم كه به سلامت برسيم كنار گذاشتيم تا انشالله بعد از اجابت حاجت در كافه به صندوق صدقاتي بندازيم و صد البته كه اي كاش قبلن مي انداختيم و از فريضه : صدقه هزاران بلا را رفع مي كند : بهره مي برديم . بلاهاي  همچون مصطفا ، آرمان و الي ماشالله

رو برويم را نظاره گرم ... ادم را ياد كنسرت رضا صادقي و  آهنگ مشكي رنگ عشقه مي ندازه

مشكي رنگ عشقه ، مثل رنگ چش هاي نازنينت  ،‌

آرمان سياه پوش ، علي مشكي پوش  و  عاشق آويزني كه علي او را نصيحت ميكرد !!!

در فضا گرفتي بنده و غرق شدن در كنسرت مشكي پوشان ، سلامي و نيش بازي ميونه اون همه تاريكي من رو بخود اورد ،

سلام ، بايد جواب ميدادم   سلام

بطرفش قدم برداشتم ولي اينبار قدمها كمي كنترل شده برداشته ميشد تا مبادا كافه و كنسرت و عاشق  با صداي موزون سه تار  دمپايي هايم بهم بريزند .

 

"ادامه "مي تواند داشته باشد .


*
لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:14 توسط یه نفر

امروز هم تمام شد و كسي ما رو نكشت !!

ياد حسين پناهي بخير


*
لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 9:48 توسط یه نفر