دلم به اندازه اين شهر شرجي گرفته است
و شايد
ديگر هيچ چيز نتواند كارهاي بي دليلم را ثابت كند
حتا...
حتا اگر از آتش اين تابستان
به سلامت عبور كنيم!
دلم مي خواهد بي دليل دلم بگيرد
دلم مي خواهد بي دليل در مورد يك چيز حرف بزنم
دلم مي خواهد .......
فوکو زمانی در کتاب دیرینه شناسی دانش این گونه نوشت :
به یقین ، من یگانه کسی نیستم که می نویسد تا چهره ای نشان دهد . از من نپرسید که که هستم و از من نخواهید که همواره همان کسی باقی بمانم . این را به اداره جاتی ها و پلیس واگذارید تا دریابند که آیا شناسنامه های ما درست است یا نه . دست کم وقتی که می نویسیم ، ما را از اخلاقیات آنها معاف کنید»
بخشی از اشیا و لوازم متعلق به "مریلن مونرو "در لاس وگاس به حراج گذاشته می شود.
قبض خرید مشروبات الکلی،شیشه های قرص و حوله حمام که ادعا شده آخرین لباسی بوده که این بازيگر سینما پیش از مرگش بر تن داشته است به قيمت 6هزار دلار.
بنده نيز به تبع از این مرحومه از حالا يه مشت قبض تلفن دائمي به قيمت سيصد هزار تومن(دلار) و تلفن ثابت(رقم نجومی رابه زودی به اطلاع علاقمندان می رسانم)،چك هاي پاس نشده بصورت نامحدود،4عدد ليوان خارجي نشسته(دارای تنها جاي لك قهوه،تفال چاي وچربي شيرهمين! )،برگ قسط هاي عقب افتاده ي سيستم كامل كاميپوتر(چيزي نيست در حدود 1تومان دلاربه ريال)،يك سبد لباس به طول نيم متر و قطر 1متر لباس نشسته ...از امروز به صورت مادام العمربه حراج گذاشته مي شوند.تا يادم نرفته يك فقره بدهي طويل المدت از دكتر فرامرزيان لطفا تماس بگيرد و از خجالتش دربيايد .
در صورت خريد لوازم فوق دو عدد جوراب سوراخ عهد بوق،چند عدد شيشه نيمه پرگواش،سري كامل قرص هاي اگزازپام 10 و كلرديازپوكسايد و البته ناپروكسن کمیاب! به صورت اشانتيون به خريدار تعلق مي گيرد.
قيمت هاي حراجي متعلق به قبل به شهرت رسيدن است و در آينده اي نزديك اين قيمت ها به دوبرابر افزايش مي يابند..
بجنبين!
خوب مرده خواريست اين چشمها و اين صورت . صورتي كه گاهي به هيچكس از ما نمي ماند ، مثل فرشته اي نه نه كي گفته فرشته مثل جنده اي هرجايي كه مي شود با يادش هم اغناء شد .
اه اين چه افكار الكي است كه سراسر مرا فرا گرفته ، كاش مي شد افكار پوچ را جراحي كرد مثل يك غده سرطاني انداخت دور ، چرا دور ،بايد اول در دست گرفت خوب لمش كرد خوب زير رويش كرد گاهي هم فشارش داد كه اگرخوني دارد بيرون بريزد ، چه لذتي دارد لذت يك قدم تا ارامش ، ان موقع بايد گذاشتش روي زمين با سنگي كه واقعن سنگ باشد به جانش افتاد ، فقط سنگ باشد كلوخ نباشد ، اگر كلوخ باشد ممكن است لحظه اي خورد شود تا دنبال سنگ ديگري گشت و ان موقع اين افكار مسخره باز هم نفسي بكشند راه بيفتند . اصلن بايد اتشش زد . لذت چلز و ولز كردنش را اتش را نبايد با هيچ چيز عوض كرد ،و ان موقع بروي دست دكترت را ببوس و اگر دكترزيباي بود صورتش را .
حالا خواب مي چسبد بدون دغدغه بودن فكر بدون چشم بدون هيچ فكر مسخره راحت راحت راحت مثل راحتي پس از يك توالت رفتن !
اما اين ها فقط خيال هاي بيش نيستند ، خيالهاي كه خيالشان هم خيالي است ، بايد خنديد گاهي هم گريه به اين حالي كه معلوم نيست خوبش كي است بدش كي !!!
پ.ن: يك برگه از داستان خودم