فراموش کردم صدای خنده هایم را
در لا به لای افکار گندیده ام...
من در خود رخوت میکنم.
تو در من هبوت میکنی.
آیا آسمان برای شاخه های خشکیده
خواهد بارید...؟
قبل از اینکه خورشید از جانم آتش بسازد
برای ذوب کردن برف وجودت!
"هجوم در برهنگی من"
لم دادی و پاهات رو اویزن کردی رو مبل قرمزی که رنگ پاهات زشت تر از همیشه جلوه میده و داری فکر میکنی ، فکر ، فکر ، فکر که نه ؛ یه نوع بیهوشی؛ در خودت غرقی و داری به قول خودت ، خودم و خودش فکر می کنی ، این روزها این حالت اپیدمی شده بین من و دوستام ، اونا چیزی نگفتن و من هم چیزی نپرسیدم ولی من حس میکنم که این جورین چون صحبتهامون مثل قبل نیست . فقط سپریش می کنیم همین !