تبليغاتX
معصوم
و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند!

بعضي موقع هر كاري مي كني نمي توني ننويسي  !! نميشه .يعني اصلا نميشه !

 امسال داره مياد  . ميگن سالي كه نكوست از ب....

سال خوبيه ! چرا ؟  از بركت وجوده...

حيفم امد نگم برم .زياد نيست بخونش!

لمس نگاهت ،دنيا

مرا به اوج خواستن مي رساند ....

من فقط با تو عاشقم . 

 

 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 8:31 توسط یه نفر

تازگی ها بهانه ای برای بروز کردن نیست حتی قدرت هواي بهاري هم  نمی تواند من را برای دمیدن اکسیژنی جدید در این وبلاگ مجاب کند. هیچ اتفاقی نمی تواند هیچ چیز ... اما من با تمام              بی انگیزگی برای ادامه بروزم. یعنی هستم.

جایی نوشتم که "این روزها بیشتر به برگ ها فکر می کنم " اما به خیلی چیزها فکر نمی کنم تا خودم را به فراموشی بزنم تا شاید لحظه ها من را گم کنند میان این روزهای نه چندان صمیمی با من.

هنوز مثل همیشه است و همه اتفاقها تکرار می شود، هنوز وقتی از خانه بیرون می زنی به جای یک صبح دل انگیز بهاري / کیسه زباله ها را احساس می کنی که جزعی از طبیعت شده اند مثل گل ها و دوست داری یکی را بچینی و با خودت ببری.

نقطه سر خط!!!

وقتی از همه ی چیزی های متغیر بیزاری و به سکون فکر می کنی یا اینکه می خواهی تغییری اساسی را ببینی و از سکون بیزاری .  به اندازه تمام زندگی که برایش هر روز صبح از خواب بلند      می شوی و زندگی روزانه ات را بدون کوچکترین متغیری دوست داشتنی یا غیر دوست داشتنی به شب می سپاری .

گاهی به بهانه یک تغییر همه چیز را فراموش می کنی و همه چیز هم تو را ...

مثل وقتی که کسی را   "دیوانه" می نامیم چرا  که هر روز روی پله ای فراموش شده می نشیند و چیزهایی متغیری را به صورت متفاوت و شاید در سکون درنظر ما نگاه می کند.

من هم دنبال یک تغییر اساسی بودم . تغییری که هیجانی در ذهنم ایجاد کند و از روزمرگی نجاتم دهد...

انتظار داشتم، صبحی که قرار است از راه برسد از ثانیه اولش برایم خوش یمن باشد و آنقدر زمان اضافی به من بدهد که بتوانم با یک تغییر اساسی روزم را شب کنم تغییری مثل متفاوت دیدن ،...

اما انگاری انتظاربرای این تغییر بس بزرگ من را به قعر یک روزمرگی رسانده... انگاری من اشتباهم را باور کرده ام و دارم برایش یک قانون درست می کنم . قانونی که نه متفاوت است و نه اساسی است .

حالا بدون هیچ تغییری دنبال متفاوت نوشتن نیستم فقط دارم خط هایم را برای باهم بودن ردیف       می کنم ... مهم هم نیست که این خط ها از همدیگر خوششان بیاید یا نه...آنها هم تغییر خواهند کرد.


*
لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 12:13 توسط یه نفر