تبليغاتX
معصوم
و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند!

 

به از مدتها و  صحيح تر بگويم سالها به  افكارم اجازه دادم  كه به هر كجا كه مي‌خواهند، سرك بكشند و يا بهتر از آن، به خواب بروند و با روياها برقصند .  در روياهايم صداي تكانم داد   :

با توام !

چقدر اين صدا برايم آشنا بود .

برگشتم !

خودم بودم!!!.نه آئينه نبود من بود  خود خودم. چقدر شفاف است من  مي توانم تا عمق وجودم را ببينم . خيلي برايم جالب بود . ترس عجيبي سراسر وجودم را گرفته بود . مي ترسيدم بله از خودم .

ذهنم را مي بينم مثل يك دفتر املا ء ، تمام شده است. ورقش ميزنم . عجب نمره هاي . بيست ، بيست ،‌بيست ...

پس هنوز هم مي‌توانم دلايل كوچك و ساده‌اي براي شاد بودن بيابم كه مرا به ادامه دادن اميدوار مي‌كند. يادم مي‌آيد هميشه فكر مي‌كردم اگر زماني به جايي برسم كه بهانه‌هاي كوچك براي خوشي  نداشته باشم ، ديگركارم تمام است. از قرار معلوم هنوز اميدي هست!   

به پايان دفتر مي رسم . پايانش مثل ابتدايش نيست . املا هاي آن كم كم رو به بدخطي  آروده . آخرين صفحه هاي آن فقط يك سري خطهاي در هم برهم بود نميدونم چرا اين جور بود پايان هر صحفه ، نوشته بود ترك تحصيل بهتر است !!!!! دفتر را بستم .

 

 ادامه دارد .........


*
لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10:8 توسط یه نفر