تبليغاتX
معصوم
و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند!

 

باز اشك و من

 

حيف است كه  نمي توانم زبان در حلق بگردانم و بگويم چقدر جاي تو خاليست

كه من دلم چقدر تنگ توست  

كه نمي توانم بگويم دوستت  دارم

در همان لحظاتي كه حس ميكنم به فكرم  نيستي

حسرت مي خورم به آن لحظاتي و ثانيه ها كه مرا از ياد مي بري

 من مانده ام  با ذهني مشوش و يك قلب

قلبي كه در هجوم تنهايي شكسته شد و تا اوج انحطاط در حال پيش رويست

 در آيينه نگاه مي كنم و می بینم که هر روز عوض مي شوم

و اين مرا می ترساند چون از مرگ مي ترسم  وشايد لحظاتي ديگر

 من حس مي كنم كه بزرگ شده ام، اما چرا نمي تونم بدستت بياورم

من که هرگز نمی خواهم از دستت بدهم

و هر جا را كه نگاه مي كنم مي بينم

جاي تو خالي تر از خاليست

و اين مرا مي ترساند

*

اين

اعتراف تلخي است ولي مي گويم

مي خواهم كودكت   شوم

كودك تو

اين طور زندگي كردن  چه امن تر مي شود

 آري چه شيرين است  در پناه تو  بودن

اين همان  چيزي است كه  من از زندگي می خواهم، آرامش با تو بودن

*

گريه مي كنم تا آرام شوم ولي هر قطره مرا به ياد روح ذلالت مي اندازد

حال فقط از تو اين مي خواهم

به يادم باش وشايدمرا ببيني آنچنان كه در برابر آينه مي ايستي

و شايد همين  خيال مرا آرام كند

كه به يادم هستي.

 

 


*
لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 10:17 توسط یه نفر

من هم به بازي يلدا دعوت شدم

 نمي خواستم بازي كنم اما .... بي خيال

5 اعتراف سخته ، نه اشتباه نكنيد راست گفتن سخته

 

خب  مي نويسم:

*از اينكه جوانيم داره تمام مي شه خيلي ناراحتم (از مرگ مي ترسم )

* خيلي دلم مي خواست استغفرالله خدا بودم و اون موقع ...

* تصادف كردم اما به همه گفتم ماشين پارك بوده يه ماشين بهش زده و در رفته

* يكي از رفيقام سركارش گذاشتم و با يه پلاستيك سيب زميني پياز كشوندمش سر قرار (حال چرا پلاستيك سيب زميني پيازي اون ديگه بماند)

*  داخل دفترچه كنكور به جاي معدل 14 خودم نوشتم 75/18  (كلاه سر سازمان سنجش واي واي)

 

 

اين هم نيمچه اعترافات قابل گفتن ما، من كسي رو به بازي يلدا دعوت نمي كنم چون ، چون نداره ديگه!!!

 

 

 

من خيره به آئينه و او گوش به من داشت

گفتم كه چه سان حل كني اين مشكل ما را

بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش

 

 


*
لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 8:30 توسط یه نفر

ü   در اين روزهاي كه وقتي به يه غروب نگاه ميكني و  گريه ميكني همه فكر ميكنن شكست خوردي و  عشقت رو از دست دادي

ü      در اين روزگاري كه با كلاس بودن از هر چيزي واجبتر حتي از آدم بودن

ü   در اين زمانه كه موبايل ديگه كلاس نداره چون ايرانسل داره 150ّهزارتوماني اون رو به بازار ميده و ملت ما به  فكر يه كلاس گرانتر هستن !

ü      در اين دوراني كه ارزش آدمها  به دروغهاي كه ميگن نه درونيات ذلال بعضي هاشون

ü      در اين عصري كه انرژي هسته اي حتما و ضروراً بايد حق مسلم ما باشه  والا....

ü      در اين روزهاي كه جوانهاي ما به فكر يه كار دولتي رسمي آبرومند  هستند و يادشون از آدم و هوا رفته

ü      در اين ماههاي كه  يه فيلم سينمايي  دوساعتي همراه با يك ساعت پيام بازرگانيه

ü   در اين سالهاي كه دانشگاه رفتن نه جهت پيشرفته بلكه جهت پيدا كردن  جفت مناسبه و حالتش فرق نميكنه ازدواج دوست و...

ü      در ثانيه هاي كه همه مي گذرانند فقط بخاطر اينكه به  هدف برسند هدفي كه كمتر كسي مي داند چيست

ü   در دقيقه هاي كه  آب و گاز و نفت وبنزين  و برق زياد مصرف كردن نشانه بي كلاسي  و عقب ماندگيه  اما بي اهميت بودن به همديگر نشانه  كلاس  و بزرگ پنداشتن خود هست

ü      دراين ساعتهاي كه ايران خودرو سمند به سنگال صادر ميكنه و زمزم  نوشابه به تركيه و... 

 

v      هيچكس به اين فكر نيست كه يادبدهند وياد بگيرم كه :

v   كسي نيست  كه بگه غصه يك نشانه براي ارتباط نيست بلكه حالتي است كه خدا براي بروز ناراحتي  در دورن ما آدم نماها قرار داده  و گريه كه ميكنم نشانه غم من نيست نشانه  ضعف منه پس دستم بگير!

v   كسي نيست كه بگه بابا  اونقدر پست شديم كه فكر ميكنيم يه تحصيلات عاليه  يه شئي بيجان مثل ماشين يه كار خوب  همه نشان كلاس ترقي و پيشرفته وبه اون افتخار ميكنيم  اما اون ذهن  و مرام انسانهاست  كه بايد با كلاس باشن

v   كسي نيست به ما بگه دروغ همه حد داره و نه تا اين حد ولي به ما قبولاندند  كه هيچ چيز سوني   نميشه !!!

v      كسي نيست كه بگه همه ادمهاي  دنيا كارمند به دنيا نيومدند

v      كسي نيست بگه من حق دارم دوساعت از دغدغه هاي جامعه دور باشم

v      كسي نيست بگه  هرچيزي جاي خودش داره 

v      كسي نيست بگه هدف تو  من ما او اين آن  چيست

v      كسي نيست بگه  احترام گذاشتن ،عاشق بودن  ،محبوب بودن و محبوب ماندن هم فرهنگ ميخواهد

v      كسي نيست بگه چرا ما صادر كننده فرهنگ نباشيم

در آخر

در اين   روزها كه  هر روزمان بايد بهتر از ديروزمان باشد!! چرا نيست؟  چون ادم نما هايي شده ايم شبيه انسان

يعني ما به حال خود رها شديم؟

همين

 

 

 


*
لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10:48 توسط یه نفر