امروز به این فکر افتادم کمی حرافی کنم . یه سئوال کردم از خودم اگه بهم بگن خودم معرفی کنم چی می گم ؟ !!!
من رضا یک شیعه ام . به پایان اگزیستانسیالیست معتقدم و به زندگی سوسیالیست وار عشق می ورزم . لائیک ها را نیز دوست دارم چون بدون ترس آدمانی اند درست .
من کوبریک را دوست دارم و بخصوص آنارشیسم موجود در پرتقال کوکی اش را ، و آرامش چشمان کاملا بسته اش . راستی مسعود کیمیایی خودمان هم حرف ندارد . دکارت را دوست ندارم چون .....زیاد گفته در عوض به بکت عشق می ورزم . نمی دانم اگر مولانا و حافظ نبودند منظور شاملو را می فهمیدم یا نه . . گاهی می اندیشم فردا خواهم مرد و عین خیالم هم نیست .
دکتر شریعتی را دوست داشته و دارم که رفت . بزرگ بود .. گرچه الان دیگر دارد برایم کم رنگ میشود . راستی یاد زنده یاد فریدون فروغی هم به خیر ... فرهاد مهراد ... تا از دستتان نرفته شهیارقنبری را گوش دهید . حسابداري معشوقه ابدی من است که فعلا از دستش داده ام . اگه زیاد چرند بخونی و جنبه شو نداشته باشی بین همه ی اونا معلق می مونی ... زویا پیرزاد هم بد نیست .. ایول داره . زرتشت و ایران و پیشینه تاریخی هم تنها یک مفهوم درهم برای راضی کردن خودمان است ... ؟؟؟؟؟
راستی تنهایی خیلی عذاب آوره ... همه ی اونایی که عاشق تنهایی بودن بزرگترین دروغ گوهای تاریخ هستن .
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می شوم
و به جای همه نومیدان
می گریم .
آه
من
حرام شده ام !
با این همه – ای قلب در به در !
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
عشق را رعایت کرده ایم ،
از یاد مبر
که ما
- من و تو –
انسان را
رعایت کرده ایم ،
خود اگر شاهکار خدا بود
یا نبود .