تبليغاتX
معصوم
و بدانيم اگر كرم نبود بعضي‌ها چيزي كم داشتند!

                                                       نماز عشق

خانه را با گلهاي سپيد مريم آراستم،تا وقتي مي آيي عطر گلها نوازشت کنند.پنجره را گشودم تا صداي گامهايت را بشنوم و برگهاي سپيد مريم را بوسه زدم، چون مي دانستم آنها را خواهي بوسيد...

وقتي خورشيد به حسادت مي نشيند،جهانم گوياي عشق تو نيست که با تو حرف بزنم.هنوز لطافت کلامت خاکستر زمانم را به تماشا نشسته است و چشمانت در خلوص ديدگانم شعله ور است.در حوالي کدامين چشم از طعم نگاهم پرهيز مي کني؟کجاي زمان ايستاده اي که صدايت رسالت بيداري است. کاش رطوبت قلبت سجاده ي چشمم باشد تا چهار رکعت نماز عشق را به جمالت اقامه بندم.هر چند اسطوره ي نبودنت طعم طلسم قصه هاست.در گرگ و ميش غروبي که دل بهانه گير است.باران صداي عشق سر مي دهد. سر مي گذارم بر حجم سبز دشت. بوي خيس علفزار مي پيچد و رويش هزار ترانه، اي دور مانده.کدامين آواز را سر دهم تا در صبحي که پنجره را مي گشايي، نسيم بوي خيس غريبه ام را عطرآگين خانه ات کنم...


*
لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 5:42 توسط یه نفر